ناصر الدين منشى كرمانى

18

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

بتيغ قهر و شربت زهر مقتول و مسموم و بعضى به درد سمل و تكحيل [ كذا ] مسمول و مكحول شدند و از تخمه و نژاد سلجوقى شاهى كه سزاوار منصب ملكى باشد ظاهر نماند تا شخصى از محترفه عرضه داشت كه كودكى از ارومهء قاوردى ارسلان شاه نام پسر گردانشاه ابن قاورد در حجر تربيت اسكافى مقيم كوى گبران مترشح منصب خسروى و شهريارى است . چون خدمتش شتافتند و سزاوار و مستعد تقلد جهانبانيش يافتند چهار بالش ملك را بوجود او آرايش دادند و مدت چهل و دو سال معدلت او برداشت و در عهد مباركش قيس و عمان با كرمان مضاف آمد و چون دور شاهى آن ملك فرخنده حكومت سپرى شد خلف صدقش ملك اسلام افضل و علامهء ملوك ايام مغيث الدنيا و الدين محمد كه از راه غزارت عدل و عقل و از روى وقارت علم و فضل در محراب پادشاهى شايستگى امامت سلاطين جهان داشت چهارده سال كاخ و ايوان شهريارى را بنقش و نگار نيكوكارى نگاشته گردانيد و بعد از انقراض دولت او سلالهء شايسته‌اش ملك سعيد محيى الدنيا والدين طغرلشاه قائم مقام پدر نامدار آمد و مدت دوازده سال در آن ديار امداد نصر و فتوح و اتصال دامن غبوق بگريبان صبوح و تجرع كأس دوستگانى و تدرع به لباس كامرانى بسر برد و اوتار جمعيت صغار و كبار اين ديار به ناخن حادثهء وفات آن شهريار گسسته گشت و شوائب خلاف و خصومت باز ديدار آمد و توابع شر و فتنه سر بر آورد و ميان پسران او ملك ارسلان و بهرام شاه و تورانشاه اراقم وحشت در جنبش آمد و مدت ملكشان هر چند مهنا نبود بقرب بيست سال برسيد و غلبه‌گاه اين را مىبود و گاه آن را ، و غزابادهم اللّه كه از ذريت ايشان هنوز نائرهء فتنه در كرمان هر چند گاهى مشتعل مىشود در عهد تورانشاه آخر الأخوان بكرمان آمدند و از ايشان بر بلاد و عباد آن گذشت كه شرح آن در طوامير و اوراق نگنجد . اول سال ظاهر شهر را قاعا صفصفا گردانيدند و در سال دوم رودان را غربال كردند و در سوم سال جيرفت را خشت بر خشت نگذاشتند و از آنجا بسيرجان رفتند و آن شهر را اسوة امثالها خراب و يباب كردند و از سيرجان بخناب و راين توجه نمودند و از آنجا بزرند برون رفتند و تمامت آن نواحى را از حرث و زرع و نسل خالى گردانيدند و از راه باغين باز در شهر آمدند و او در سنهء ثمان و خمسين و خمسمايه بوجهى شنيع و قتلى فظيع سپرى شد . محمد شاه بن بهرامشاه روزى چند تختگاه اسلاف را متكأ و موطئ گردانيد و منزعج گشته بعراق رفت مستجيرا بحضرة السلطان ارسلان بن طغرل ، و مباركشاه برادر زادهء خاتون ركنى را هم از دوحهء سلجوقيان سابق الدين على سهل در بم ماهيانى ملواح ساخت و بعد از آن از جانب سيستان بغور رفت و آنجا درگذشت . باز محمد شاه از عراق بكرمان آمد و داماد سابق الدين على سهل شد و بسبب